تبليغاتX
مثل هیچکس

درد دل 3 ...!

هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ما شه

اما تو هیچوقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچوقت نمی فهمی

تقدیم به بهترینم که با یه اشتباهم عصبانیش کردم!


 

خط خطی شده توسط هیچکس در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:19 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


درد دل 2 ...!

چگونه فراموشت کنم  چگونه فراموشت کنم تو را  که از خرابه هاي هرزگي به قصر سپيد عشق هدايتم کردي و عاشقي بي قرار و ياري با وفا براي خويش ساختی چگونه فراموشت کنم  تو را که که سالها در خيالم سايه ات را مي ديديم و تپش قلبت را حس مي کردم و به جستجوي  يافتنت به درگاه پروردگارم دعا مي کردم  که خدایا پس کی او را خواهم یافت چگونه فراموشت کنم تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند و همه ی خاطرات مرده اند دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می دهم فکرم را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم  و نگاهم از آن توست و شانه هایم را که مپرس دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند و برای عطر  نفسهایت دلتنگی می کنند چگونه فراموشت کنم تو را که قلم سبز م را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد   


 

خط خطی شده توسط هیچکس در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:5 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


درد دل 1 ....!

نامه ی یک متهم...!

شاکی پرونده سلام ، درسته من متهمم
حتی برای متهم شدن پیش تو هم کمم
چه ذوقی کردم ، شنیدم گفتی شکایت می کنی
اما دلم گرفت که گفتی ، منو اذیت می کنی
من تو رو اذیت می کنیم ، منی که می میرم برات
منی که تندی می شکنم زیر تولد نگات
تو حکم من نوشته بود ، طبق مواد یک و بیست
تو روزگار من و تو این کارا عاقلانه نیست
معلومه عاقلانه نیست ، عاشق که عاقل نمی شه
ولی با این جواب من که حکمی باطل نمی شه
شاکی محترم ، گلم ، بگو که زندونیم کنن
بگو پیش پای چشات ، یک شبه قربونیم کنن
بگو به افتخار تو ، بیان منو دار بزنن
علت دیوونگیمو ، تو کوچه ها جار بزنن
بگو که از رو قصمون کلی لالایی بسازن
عکسای زیبا رو ولی اینجا و اونجا ، نندازن
آخه حسودی می کنم ، بفهمن این راز و همه
 فردا تقلب کنن از جنون این متهمه
 دوس ندارم زیبای من از هر کسی شکی باشه
متهم اون نباید تو کره ی خکی باشه
شکی من ، قانون می گه : به هر کی رو کنه جنون
چون قانونو نمی شناسه ، دیگه نه تنبیه و نه اون
متهمت ، اما می خواس ، شامل این بندا نشه
به خاطر همین داره ، بارای عقلو می کشه
نشسته تنها ، این گوشه ، بدون حامی و وکیل
کلی خوشش اومده از عشق تو وجرم و دلیل
خوب می دونه اگه وکیل ببنده این پرونده رو
می چینه از لبای تو گلای سرخ خنده رو
درسته که عاشقتم ، اما مگه من دیوونم
خنده رو از تو بگیرم ، که بی چشات نمی تونم
خلاصه که شکی ماه ، صاحب پرونده ی من
خاطره ی گذشته هام ، مالک اینده ی من
متهمت قصدی نداشت ، عاشقیشو به دل نگیر
فقط اونو قبول بکن ، به چشم مجرمی اسیر
اینجا وکیلی نمی یاد که بگه من جنون دارم
چون اگه آزادم کنن ، باز سرتو درد می یارم
شکی نازنین من ، مزاحمت شدم ، ببخش
 مثل تمام لحظه ها ، بتاب و آروم بدرخش
متهمت قول می ده که دیگه به تو نامه نده
درسته دیوونس ولی موندن رو قول بده
فک نکنی نامه ی من شده مثل دفاعیه
شاکی گل ، نشون ندی این مدرک و به قاضیه
نشون بدی اونم می گه به خاطر درد جنون
متهمت گناه داره ، بگذر از اتهام اون
ولی تو این کار و نکن ، می خوام اسیری بکشم
تابلوی چشمای تو رو ناز و کویری بکشم
فدای چشمات که تو نور ، هطار و صد رنگ می شه
زرد پاییزی می پوشی ، چشات چه خوش رنگ می شه
راحت شدی از دست من با شعر و عشق و التماس
نمی گم اما ، نمی یام ، بیرون از این رخت و لباس
 به شکی مثل گلم ، از منی که متهمم
زیبا جون اشکال نداره ، امضا کنم که مریمم ؟
مریم دیوونه ی تو ، یازده آبان و یه روز
 جرم من افتخارمه ، به قاضیم می گم هنوز
یادت باشه لحظه ی صدور حکم ، تو محکمه
دلت نسوزه ، نگذری از تقصیر متهمه
شاکی هیچ کس نشو ، فقط اینو ازت می خوام
فدای شکی گل و جرم جنون و اتهام
الهی دروازه ی بخت ، به روت همیشه وا بشه
دست به خکستر بزنی ، الهی که طلا بشه
متهم هر چی ردیف ، ردیف پنج و دو و سه
نمی ذارم تو عاشقی ، کسی به گردم برسه


 

خط خطی شده توسط هیچکس در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:1 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


عشق یعنی...!

 

عـشق یعنـی مـایهقـوتقـلـب
عشق یعنیانفجاراحساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنیکلید یک رابطهای محکم
عشق یعنیدر موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاشرفتارکنی
عشق یعنیکسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
عشق یعنی وقتی باهاشی خیلی خیلی به خودت برسی
عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن
عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست
عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره
عشق یعنی از رفتارش تعریف کنی
عشق یعنی من وتو ما میشویم
عشق یعنی حرفشو باورکنی


 

خط خطی شده توسط هیچکس در دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت 1:44 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


من و تو...!

من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم


 

خط خطی شده توسط هیچکس در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ساعت 10:23 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


نیاز...!

تن تو ظهر تابستونو به یادم می یاره

رنگ چشمای تو بارونو به یادم می یاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندونو به یادم می یاره

من نیازم تورو هرروز دیدنه

از لبت دوست دارم شندیده

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب

من همونم که اگه بی تو بشه جون می کنه

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی

تو مثل شوق رهاکردن یک بادبادکی

تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای

تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

تو قشنگی مثل شکلایی که ابرا می سازن

گلای اطلسی از دیدنه تو رنگ می بازن

اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی

برای بردن تو با اسب بالدار می تازن

من نیازم تورو هرروز دیدنه

از لبت دوست دارم شندیده

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

تقدیم به بهترینم که هنوزم به عشقم شک داره...!

اینم عکسم


 

خط خطی شده توسط هیچکس در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 0:38 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


دروغ می گن ...!

 

شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ مي گن

آدماي مهربون و با وفا دروغ مي گن

اونا كه مي گن كه تا هميشه ديوونتونن

بذا بي پرده بگم كه به شما دروغ مي گن

اونا كه مي ان به اين بهونه ها ، كه اومدن

از توي شهر قشنگ قصه ها ، دروغ مي گن

اونا كه فدات بشم تيكه كلامشون شده

به تموم آسمونا ، به خدا دروغ مي گن

اونا كه با قسم و آيه مي خوان بهت بگن

تا قيامت نمي شن ازت جدا ، دروغ مي گن


 

خط خطی شده توسط هیچکس در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 6:49 موضوع شعرهاي بانو مريم حیدرزاده | لینک ثابت


صبورم هنوز ...!

زچشمت اگرچه که دورم هنوز

پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال

به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا

دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد

پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نبود

گذشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام

پر از یادو شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت کم شدی

من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست

در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت

پر از نغمه پاک شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است

ولی با توام پس صبورم هنوز

 

*تقدیم به زیبای خودم و همه ی عاشقای دنیا *

 

 


 

خط خطی شده توسط هیچکس در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 1:8 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


دلبر...!

دلبر مرا گفت : چرا غمگینی ؟

غمگین کدام دلبر شیرینی ؟

برجستم و آیینه به دستش دادم

گفتم که در آیینه که را می بینی ؟

تقدیم به دلبرک های زیبا


 

خط خطی شده توسط هیچکس در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 1:29 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


عشق دروغین...!

دوستی با هر که کردم

خصم مادرزاد شد

آشیان هر جا گرفتم

لانه ی صیاد شد

تقدیم به محمد و چشم عسلیش


 

خط خطی شده توسط هیچکس در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت